... پله پله تا اوج

زندگی من : چگونه می شود با عقلم احساس و عشق خالصم را پیروز کنم...؟

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ... پله پله تا اوج خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 

 

شايد مسخره به نظر برسه!!

شايد بگي بچس!

ولي من جدا عاشق لي مين هو شدم!

چي كار كنم؟؟

نه ازم توقع نداشته باش كه عاشق پسر همسايه يا چمي دونم پسراي فاميل شم!!

نمي تونم!!

تاحالا هيچ پسر ايراني نتونسته كاري كنه كه من عاشقش بشم!!

براي همينه كه هنوز كه هنوزه عاشق شخصيت هاي فيلم ها يا سريالا مي شم!

شايدم من رويايي فكر مي كنم!

اين شخصيت گوجون پيو تو سريال پسران برتر از گل براي من ديوونه كنندس!!

هم ظاهرشو خيلي دوست دارم هم شخصيتشو هم اخلاقاشو...!!

3بار براش گريم دراومد!!

خنده داره!! واييييييييييييييييي...

ياد راهنمايي افتادم كه يكي از بچه هاي مدرسه عاشق حامد بهداد بود براش نامه نوشته بود!

سرش گريه مي كرد!

و ما فقط مسخرش مي كرديم!! البته خب مسخره بود! ديگه سر كلاس گريه براي يه بازيگر جلو بقيه ضايس!!

اگر من گريم دراومد به خاطر اين بود كه گوجون رو خيلي دوست داشتم و وقتي انقدر سختي و بدبختي مي كشيد! گريم مي گرفت!

واقعا عاشق يه قسمت از سريالم!!

براي اين كه بتوني  اين قسمتو دركش كني شخصيتارو برات مي گم!

پسره كه من عاشقشم : گوجون پيو

دختره كه حرص مي خورم ازش : جاندي

گوجون پيو به شدت عاشق جاندي هست و انقدر براي جاندي كار مي كنه و عشقشو ارزه مي كنه كه جاندي هم به شدت عاشق گوجون پيو مي شه ولي سر يه سري از مشكلات نمي تونن با هم باشن!

حالا كه مثلا همه چي بينشون تموم شده

گوجون پيو تصادف مي كنه و فقط جاندي از ذهنش پاك مي شه

هركاري مي كنن جاندي يادش نمي ياد!

دوستاش و همه مي گن بايد بهش شوك داده بشه تا يادش بياد ولي هرشوكي بهش مي دن يادش نمي ياد!

نه تنها يادش نمي ياد بلكه خيلي هم بد با جاندي برخورد مي كنه!

كه اين دختره مسخره كيه؟ چمي دونم حق ندارين اين دختروو بيارين پيش من!

تا اين كه يه دختر ديگه خودشو مي چسبونه به گوجون از بيمارستان

و گوجون پيو و دختره از بيمارستان با هم دوست مي شن وقتي زمان مي گذره و گوجون پيو و دختره تصميم مي گيرن براي هميشه برن امريكا و سر اين موضوع يه مهموني بپا مي كنن

قبل تصادف گوجون پيو يه گردنبند خيلي قشنگ درست كرده داده بوده به جاندي

حالا كه همه چي تموم شده صحنه نشون مي ده

جاندي كنار استخر ايستاده گوجون پيو داره از اون جا رد مي شه جاندي صداش مي كنه

گوجون با بي تفاوتي نگاش مي كنه

جاندي بهش مي گه تو اين گردنبندو به ياد داري؟

گوجون مي گيرشو نگاش مي كنه پشتش نوشته جي جي! اول اسم خودش و جاندي

به جاندي مي گه اگر مي خواي اشغالاتو دور بريزي چرا مي دي به من؟

جاندي گرننبندو مي گيره و درحالي كه چشماش پر اشكه مي گه يه سوال ديگه بپرسم؟

گوجون مي گه چيه؟

جاندي مي گه تو شنا كردن بلدي؟

گوجون مي گه من از بچگي سر يه اتفاقي شنا ياد نگرفتم! نمي تونستم!

جاندي مي گه چرا تو مي توني شنا كني!

گوجون پيو با تعجب و وحشت به جاندي نگاه مي كنه و مي گه تو فكر كردي كي هستي؟

جاندي شروع مي كنه به تعريف شخصيت گوجون پيو

مي گه : تو يه پسر احمقي كه حاضري براي اين كه انگشت دوست دخترت نشكنه همه ي دنده هات بشكنه!

تو يه پسري كه فرق بين غرور و خصوصي رو نمي دوني!

تو كسي هستي كه يكي از ارزوهاش اينه كه با پسرش ستاره هارو نگاه كنه!

و...

بعدشم گردنبندو پرت مي كنه تو استخر...

گوجون پيو كه با وحشت به جاندي نگاه مي كنه مي گه: تو كي هستي...؟؟؟؟؟!!!

 ولي حالا جاندي اروم اروم از پشت طرف استخر حركت مي كنه و گوجون پيو با تعجب و وحشت بهش زل زده

جاندي از پشت خودشو پرت مي كنه تو اب...

حالا گوجون پيو خشكش زده...

بعد يه دفعه كم كم نشون مي ده داره يه چيزايي يادش مي ياد...

كه يكي رو چند بار نجات داده...

صحنه هايي از گذشته كه با جاندي بوده...

صحنه هايي كه جاندي تو اب افتاده بوده...

اون موقع همه مهمونا و دوستاي گوجون پيو مي دوئن دورشون مي ايستن!!

همه متعجبن...

جاندي هم اروم اروم مي ره ته استخر....

همين طور كه خودشو ول كرده و بي تفاوته گردنبندو از ته استخر برمي داره و مي ذاره رو سينش و اماده ي مرگ مي شه...

جاندي حاضره بميره!!!!

 

تو اين موقع گوجون پيو كم كم مي گه : ج...ج...جا..جان....جاند...جاندي؟؟؟جاندي!!!!!!!!

بعد يادش مي ياد!!! صحنه ها از جلو چشمش مي گذرن!!

داد مي زنه جااااااااااااااااااانديييييييييييييييييييي!!!!!!!!!!!!

و شيرجه مي زنه تو استخر... همه دارم متعجب نگاه مي كنن...

گوجون پيو شنا مي كنه و از ته استخر جاندي رو مي كشه بيرون

مياد بيرونو كلي مي زنه تو صورت جاندي مي گه بيدار شو...

التماس جاندي مي كنه كه بيدار شه...

مي گه تروخدا نميررررر...

بهش تنفس مصنوعي مي ده...

همون موقع جاندي سرفه مي كنه ... يكم كه سرفه مي كنه به گوجون پيو مي گه تو يادت اومد؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

گوجون پيو جانديو بغل مي كنه مي گه متاسفام!!!

جاندي كه لبخند روي لباشه مي گه مي شه اسممو بگي؟؟

گوجون پيو همين طور كه جانديو بغل كرده مي گه جاندي!!!!

اون موقعس كه همه مهمونا با تعجب دارن نگاه مي كننو فقط دوست دختره بيمارستانيه ناراحت مي شه و مي ره!!!


فكر كنم فهميدي چقدر قشنگ بوده!

من اين تيكه گريم گرفته بود! اخه گوجون پيو هم خيلي خوشگل شده بود!!

عاشق اين تيكم با اهنگي كه روش گذاشته بودن!

كه اهنگه مي خوند منو ببخش حتما احمقي بودم كه عشقت كورم كرده بود... و هركاري مي كنم باز مي يام طرف تو...

خيلييييييييييييييييييييييي قشنگ بود!!!!!

كلي صحنه هاي ناز داره!!!

چي كار كنم منم عاشق گوجون پيو شدم!!!

اخه خود شخصيت لي مين هو بازيگرشم خيلي دوست داشتنيه!!!!

خيلي نازه!!!!

24سالشه و ماهش تيره!

قدش 186 هست و وزنش 72

خيلي دوسش دارم!!

اهان مي خواستم درمورد يكي از ارزوهام كه خيلي مي خوامش بنويسم!!!

ارزو دارم كه زندگي مستقل داشته باشم!!

يه خونه داشته باشم ( كه البته الانم  داره يه خونه مال خودم) ولي خونه اي داشته باشم كه مامانم اينا اجازه بدن برم توش مستقل زندگي كنم!!!

دوست دارم بعد از قبولي تو دانشگاه هرجوري هست يه كار پيدا كنم با چندتا از دوستام يا با زهرا يا با بيتا و تينا خلاصه هركدوم بريم تو يه خونه زندگي كنيم!

افسار زندگي دست خودم باشه!!

نه ازدواج نه!!!

مستقلي و مجردي!!!

عاشقشم!!!

هركاري مي خوام بكنم!! هر برنامه اي كه  دوست دارم داشته باشم!!

تو خارج از كشور هر كس به 18  مي رسه اگر مامان و باباش زيادي تو كارش دخالت كنن مي تونه شكايت كنه!!

ولي به قول تينا ما اين جا 50سالگي هم به سن قانوني نرسيديم!!!

ديگه عقلم مي رسه!!

واييي خيلي خونه مجرديو دوست دارم!!

من و زهرا تو يه خونه مجردي زندگي كنيم بعد بيتا و تينا مجردي تو يه خونه ديگه! كه نزديك هم باشه

همش با هم باشيم

يا با دوستام!! با ريحانه!

كلا اين وضعيتو به شدت دوست دارم!!

هركاري عشقم مي كشه انجام بدم بدون اين كه كسي بهم بگه چرا؟؟؟ براي چي؟؟؟ گير بده!!

اه...

به قول زهرا اين ارزوتو با خود به گور ببر!

هاهااااااااااااااااااااااا...

ولش كن!! بايد تصور كنم انگار !!

ولي الانم يه جورايي منو زهرا مستقليم!!

همش تو اتاق خودمونيم...

انگار اتاقممون خونمونه!!‌

همشم بهم ريختس!! معلوم نيس چرا انقدر زود بهم ريخته مي شه!!! تا ساعت 3بيداريم! امروزم مي خوايم بريم شهروند يه سري از كرم هامون تمومم شده بريم بگيريم!!

الانم راضيم ولي از گير دادن خوشم نمي ياد!

عشق زندگي مستقلم!

مجردي!!

البته زندگي سخت نه هااااااااااا...

يه كار خوب كه پولشم خوب باشه!! داشته باشم خونه ي مستقلي هم جاش خوب باشه هم وسيله هاي توش قشنگ باشه!!

خب ديگه!!

من اينم ديگه!!

پست قبلي بهم گفتن بچه اي!!

اتفاقا بچه بودن كه خوبه!! روحم هنوز تازس!!!

از طرفي هم به نظر خودم خنده دار مياد!!! عاشق بازيگر شدنو اينا...

ولي خوب من اينم! 18 سالمه و عشق لي مين هو !!!

خيلي هم عاديه!! بيتا ديشب اس داده كه لي مين هو سر تولدش گفته يه دوست دختره خوب مي خواد!

مي گم نمي شه ما هم داوطلب شيم؟؟

خودش يه التهاب خاصي داره!!

احمقانه و شيرين!!

 

 

 

 

 


 


منبع:

(( خودم ديگه...))

 

 


 


~~~HanIyeH~~~

 

 

 

 

 


 

[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 10:36 ] [ HIH ]

[ ]