امروز جمعه 93/7/4

من با آرامش عجیبی از خواب بیدار شدم ...

صدای مادر و پدرم را در سالن می شنیدم ...

چقدر زیبا و صمیمی باهم حرف می زدن

و من از شنیدن صداشون چقدر احساس آرامش و خوشحالی کردم .

دلم می خواست تا آخر روز از خواب بیدار نشم تا صدای پدر و مادرم را بشنوم!

چون اون ها به خاطر ما بچه ها خیلی با هم رسمی تر رفتار می کنن .

به خصوص پدرم!!

جلوی ما بسیار رسمی هست!!

انگار 1 رئیسه بسیار قدرتمند و دقیق هست .

ولی حالا من داشتم صدای خنده هاش و مسخره بازی هاشو با مادرم می شنیدم!!

و این آرامش عمیقی به من می داد!!

و خوشحالم می کرد .

از خواب بیدار شدم و رفتم حمام .

بعد از حمام از خواهرم خواستم که یک سیب برایم بیاورد .

بعدشم نشستم و فضای خونمونو بررسی کردم!!

حس خوبی داشتم .

خوشنود بودم .

از این که خانواده ای دارم .

پدرم را دوست دارم

و این پدر چقدر خوب نقشش را ایفا می کند .

و من مادرم را دوست دارم

چون دوست داشتنی ترین زن دنیا رو در اون می بینم .

جر و بحث کردن با خواهر و برادرم!!

و دعوا کردن به خاطر مسائل کوچک را دوست دارم!!

من به زندگیم حس خوبی دارم .

این خانه ی گرم قوانینی دارد!!

که من اجرا کردن آن ها را دوست دارم .

چون از داشتن خانواده ام لذت می برم .

خوشحالم که عضوی از یک خانواده ی گرم هستم .

خودم را عضوی زیبا و سخت کوش می بینم ....

عضوی که برای هدف ها و خواسته هایش تلاش می کند .

عضوی شجاع و جسور و محکم و با ثبات .

خودمو در آینه می بینم .

به خودم بیشتر اهمیت می دهم .

به اعضای خانواده ام ...

چون دوستشان دارم!!

شلوار و بلوزی با رنگ سبز فسفری می پوشم و موهایم را مدل می دهم

و سعی می کنم به اعضای خانواده ام اهمیت بیشتری بدهم تا آن ها از دیدن من لذت ببرند و از داشتن عضوی مثل من افتخار کنند و خرسند باشند .

پاییز را دوست دارم .

به من نظم می دهد .

پدرم دوباره تاکید می کند ...

سحر خیزی را ...

و سعی می کند تا کمکم کند تا مشکلم را حل کنم!

مادرم می گوید کتاب هایم را مرتب کنم .

خودم هم در فکر مرتب کردن کمد لباس هایم هستم!!

1 لیوان چای می ریزم و سعی می کنم نقش 1 عضو خوب را در خانواده ام ایفا کنم .

پاییز می آید ...

در خانه ی ما هم بوی زندگی می آید ...

در حانیه هم آرامش و نظم و شور و شوق برای ادامه ی زندگی می آید ...

 

 

پاییزی بسیار زیبا (25 عکس)

سلام پاییز ...

فصل من!